السيد جعفر مرتضى العاملي ( مترجم : محمد سپهرى )
319
الصحيح من سيرة النبى الاعظم ( ص ) ( ترجمه وتلخيص ) ( سيرت جاودانه ) ( فارسي )
تَبَّتْ يَدا أَبِي لَهَبٍ وَ تَبَّ تا آخر سوره . « 1 » 2 . مذاكرات بىثمر ابن اسحاق مىگويد : هنگامى كه پيامبر ( ص ) بنا به فرمان خداوند قوم خويش را به اسلام فراخواند و دعوت خود را آشكار كرد ، چنان كه به من رسيده ، آنان از او فاصله نگرفتند و او را رد نكردند تا اين كه خدايانشان را بد گفت و نكوهش كرد . قريش اين كار را تحمّل نكردند و با وى به ستيزه برخاستند و جز مردم اندكى كه به توفيق خداوند اسلام آورده و پنهان بودند ، بر مخالفت و دشمنى با وى همداستان شدند . عموى رسول خدا ( ص ) ، ابو طالب حمايت وى را بر عهده گرفت و به يارى وى برخاست و رسول خدا ( ص ) هم بىپرده و بىآنكه از مانعى بترسد ، امر خويش را آشكار ساخت . « 2 » در اين موقع جمعى از قريش تلاش كردند در اين باره با ابو طالب مذاكره نمايند . به عقيدهء ابن اسحاق اين مذاكرات در سه مرحله انجام شد و هر سه به شكست انجاميد . أ . مرحله نخست جمعى از اشراف قريش نزد ابو طالب رفتند . از جمله : عتبة بن ربيعه ، شيبة بن ربيعه ، ابو سفيان بن حرب ، ابو البخترى : عاص بن هشام ، اسود بن مطلب ، ابو جهل : عمرو بن هشام ، وليد بن مغيره ، نبيه و منبّه : پسران حجّاج و عاص بن وائل . آنان گفتند : ابو طالب ؛ به راستى برادرزادهات خدايان ما را بد گفته و دين ما را سبك شمرده و خردهاى ما را مسخره كرده و پدران ما را گمراه دانسته
--> ( 1 ) . بنگريد : الدر المنثور ، تفسير آيه مباركه . ( 2 ) . سيره ابن هشام ، 1 / 276 - 277 .